هر کجا هستم باشم آسمان مال من است...
به یاد داشته باش هروقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن. کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد...
و خدایی که در این نزدیکی است.... همین. پ.ن: این متنو توی کامنتای م ر ی م خوندم و خوشم اومد . خیلی به حسم بی ربط نیست: جا مانده است از انسانها به اندازه درک و فهمشان متوقع باش. پ.ن: این جمله ایست که بیان آن بسیار آسان است اما عمل کردن بدان به همان اندازه دشوار.... روزي عارفي از خداوند پرسيد:چرا انسان ميميرد؟چرا او را افريدي؟و اصلا چرا در زمين قرارش دادي؟چرا نزد خودت نماند؟ و خداوند گفت: من انسان را افريدم و عاشق او شدم!او را در زمين قرار دادم تا ببينم چه كسي معناي عشق را مي داند؟و ببينم چه كسي در امتحان عشق به من پيروز است؟او درين خواب كوتاه غوطه ور است!و من تحمل دوري معشوقم را ندارم! و ناگهان اشك هاي خدا جاري شد! عارف پرسيد خداوندا چه شده است؟ خدا با اشك پاسخ داد:من معشوقه ام را دوست دارم و هرچه كه او بخواهد برايش مهيا ميكنم!انهايي كه بيشتر دوست دارم بيشتر امتحان ميكنم......و مشكلات ان ها را به مو مي رسانم ولي پاره نمي كنم!براي انكه انان هميشه بنده ي من باشند! و نام اشك هاي من باران است! هنگامي كه اشك ميريزم دلشكسته از يكي از بندگانم دور ميشوم!چون او به شيطان پيوسته است! امشب آسمان محله ما ستاره باران است. باراني نباريده. اما گويي هوا آلوده نيست. آسمان ما صاف و ستاره باران است.... احساس خوبي دارم. دلم صاف و ستاره باران است درست مثل آسمان محله يمان. مي دانم که تو همه ما را بخشيده اي. پ .ن: امشب از تو فقط بخششت را نمي خواهم. امشب از تو خودت را مي خواهم. مي خواهم که فقط براي تو باشم. نورانيتت را در قلبم حس مي کنم. متاسفانه آن حقی را که با ما زاده شده است ، هرگز نمی طلبیم. "یوهان ولفگانگ فن گوته" دنبال دستخط دیگران نباش!... همه چیز را او می نویسد... باور کن از همه خوش خطتر می نویسد!... از او بخواه برای تو هم خوش خط بنویسد... او خودش می داند چه بنویسد... تو راه برو... نایست... بایستی، می گندی و می پوسی... تو که این را نمی خواهی؟ می خواهی؟!... گفتم: "از اینکه اشتباه باشد..." گفتم: "تو از چه می ترسی؟" گفتی: "از اینکه اشتباهی باشد..." پ.ن: و من به این می اندیشم اشتباه فروشان گاه ، گران می فروشند . هنوز قسطهای اشتباهم تمام نشده... پ.ن: حضرت علی (ع) : عبرت ها فراوانند و عبرت پذیرها چه اندک!... خط می زنم... می نویسم... خط می زنم... ...... ...... من از قایم باشک بازی خسته شده ام آهای!!! کلمه های بازیگوش! کجایید؟! پ.ن: ذهنی در حال انفجار اما دریغ از یک انفجار... دلم یک تکان اساسی روح می خواهد...
چيزی جايی
که هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد کرد
نه موهای سياه و
نه دندانهای سفيد
و او بايد به سوي عاشق خود بازگردد!
و اشك ميريزم به خاطر كساني كه از من روي گردان مي شوند!!
ساليان سال است كه باران مي بارد و ساليان سال است كه خدا مي گريد!
و هر بار كه باران مي بارد او دلش از يكي از بندگانش ميشكند!و خدا عجب دل شكسته اي است!
آن امانت که خدا برزمین و آسمانها و کوههاعرضه کرد و از برداشتنش سرباززدند و انسان برداشت،همین است. نه عشق است و نه معرفت ونه طاعت..."مسؤلیت ساختن خویشتن "است.کاریکه در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست می گیرد! وکه میداندکه"بار این امانت آفریدگاری"تاکجاسنگین است؟ سارتر چه عمیق فشار طاقت فرسای آنرا حس می کند که می گوید "دلهره اور"است!
سخنی از خقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی گفتن آنرا ایجاب نمی کند.
| Design By : Night Skin |


